به همدیگه روبان آبی بدیم .....
دوشنبه شانزدهم آذر 1388سپس آموزگار تصمیم گرفت که پروژهاى براى کلاس تعریف کند تا ببیند این کار از لحاظ پذیرش اجتماعى چه اثرى خواهد داشت.
آموزگار به هر دانشآموز سه روبان آبى اضافى داد و از آنها خواست که در بیرون از مدرسه همین مراسم قدردانى را گسترش داده و نتایج کار را دنبال کنند و ببینند چه کسى از چه کسى قدردانى کرده است و پس از یک هفته گزارش کارشان را به کلاس ارائه نمایند.
یکى از بچهها به سراغ یکى از مدیران جوان شرکتى که در نزدیکى مدرسه بود رفت و از او به خاطر کمکى که در برنامهریزى شغلى به وى کرده بود قدردانى کرد و یکى از روبانهاى آبى را به پیراهنش زد. و دو روبان دیگر را به او داد و گفت:
ما در حال انجام یک پروژه هستیم و از شما خواهش میکنم از اتاقتان بیرون بروید، کسى را پیدا کنید و از او با نصب روبان آبى به سینهاش قدردانى کنید.
مدیر جوان چند ساعت بعد به دفتر رییسش که به بدرفتارى با کارمندان زیر دستش شهرت داشت رفت و به او گفت که صمیمانه او را به خاطر نبوغ کاریاش تحسین میکند.
رییس ابتدا خیلى متعجب شد آن گاه مدیر جوان از او اجازه گرفت که اگر روبان آبى را میپذیرد به او اجازه دهد تا آن را بر روى سینهاش بچسباند.
رییس گفت: البته که میپذیرم. مدیر جوان یکى از روبانهاى آبى را روى یقه کت رییسش، درست بالاى قلب او، چسباند و سپس آخرین روبان را به او داد و گفت:
لطفاً این روبان اضافى را بگیرید و به همین ترتیب از فرد دیگرى قدردانى کنید.
مدیر جوان به رییسش گفت پسر جوانى که این روبان آبى را به من داد گفت که در حال انجام یک پروژه درسى است و آنها میخواهند این مراسم روبان زنى را گسترش دهند و ببینند چه اثرى روى مردم میگذارد.
آن شب، رییس شرکت به خانه آمد و در کنار پسر ١۴ سالهاش نشست و به او گفت:
امروز یک اتفاق باور نکردنى براى من افتاد. من دردفترم بودم که یکى از کارمندانم وارد شد و به من گفت که مرا تحسین میکند و به خاطر نبوغ کاریام، روبانى آبى به من داد.
میتوانى تصور کنی؟
او فکر میکند که من یک نابغه هستم!
او سپس آن روبان آبى را به سینهام چسباند که روى آن نوشته شده بود:
«من آدم تاثیرگذارى هستم.»
سپس ادامه داد: او به من یک روبان اضافى هم داد و از من خواست به وسیله آن از کس دیگرى قدردانى کنم. هنگامى که داشتم به سمت خانه میآمدم، به این فکر میکردم که این روبان را به چه کسى بدهم و به فکر تو افتادم. من میخواهم از تو قدردانى کنم.
مشغله کارى من بسیار زیاد است و وقتى شبها به خانه میآیم توجه زیادى به تو نمیکنم. من به خاطر نمرات درسیات که زیاد خوب نیستند و به خاطر اتاق خوابت که همیشه نامرتب و کثیف است، سر تو فریاد میکشم.
امّا امشب، میخواهم کنارت بنشینم و به تو بگویم که چقدر برایم عزیزى و مىخواهم بدانى که تو بر روى زندگى من تاثیرگذار بودهاى.
تو در کنار مادرت، مهمترین افراد در زندگى من هستید. تو فرزند خیلى خوبى هستى و من دوستت دارم. آن گاه روبان آبى را به پسرش داد.
پسر که کاملاً شگفت زده شده بود به گریه افتاد. نمیتوانست جلوى گریهاش را بگیرد. تمام بدنش میلرزید. او به پدرش نگاه کرد و با صداى لرزان گفت:
« پدر، امشب قبل از این که به خانه بیایى، من در اتاقم نشسته بودم و نامهاى براى تو و مامان نوشتم و برایتان توضیح دادم که چرا به زندگیم خاتمه دادم و از شما خواستم مرا ببخشید.»
من میخواستم امشب پس از آن که شما خوابیدید، خودکشى کنم. من اصلاً فکر نمیکردم که وجود من برایتان اهمیتى داشته باشد. نامهام بالا در اتاقم است. پدرش از پلهها بالا رفت و نامه پرسوز و گداز پسرش را پیدا کرد.
فردا که رییس به اداره آمد، آدم دیگرى شده بود. او دیگر سر کارمندان غر نمیزد و طورى رفتار میکرد که همه کارمندان بفهمند که چقدر بر روى او تاثیرگذار بودهاند.
مدیر جوان به بسیارى از نوجوانان دیگر در برنامهریزى شغلى کمک کرد... یکى از آنها پسر رییسش بود و همیشه به آنها میگفت که آنها در زندگى او تاثیرگذار بودهاند.
و به علاوه، بچههاى کلاس ، درس با ارزشى آموختند:
« انسان در هر شرایط و وضعیتى میتواند تاثیرگذار باشد. »
همین امروز از کسانی که بر زندگی شما تاثیر مثبت گذاشتهاند قدردانی کنید.
یادتان نرود که روبان آبی را از طریق ایمیل هم میتوان فرستاد!
عید غدیر مبارک
جمعه سیزدهم آذر 1388روز مـحـشــر پـرسـیـد ز مـن رب جـلــــــــی
گفت تو غـرق گنـاهی؟ گفتمش یـا رب بلی
گفت پس آتش نمیـگیرد چـرا جـسم و تنـت
گفتمش چون حـك نمودم روی قلبم یا علی
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نازد به خودش خدا که حیدر دارد / دریای فضائلی مطهر دارد
همتای علی نخواهد آمد والله / صد بار اگر کعبه ترک بردارد
عید غدیر خم مبارک باد
کار آسان اما ........
دوشنبه نهم آذر 1388
ساختمان كتابخانه انگلستان قديمي بود و تعمير آن نيز فايده اي نداشت. قرار بر اين شد كتابخانه
جديدي ساخته شود. اما وقتي ساخت بنا به پايان رسيد، كارمندان كتابخانه براي انتقال ميليون ها
جلد كتاب دچار مشكلات ديگر شدند.يك شركت انتقال اثاثيه از دفتر كتابخانه خواست كه براي
اين كار سه ميليون و پانصد هزار پوند بپردازد تا اين كار را انجام دهد. اما به دليل فقدان سرمايه
كافي، اين درخواست از سوي كتابخانه رد شد. فصل باراني شدن فرا رسيد. اگر كتابها بزودي
منتقل نمي شد خسارات سنگين فرهنگي و مادي متوجه كتابخانه مي گرديد. رييس كتابخانه بيشتر
نگران شد و بيمار گرديد.
روزي، كارمند جواني از دفتر رييس كتابخانه عبور كرد. با ديدنصورت سفيد و رنگ پريده رييس، بسيار تعجب كرد و از او پرسيد كه چرا اينقدر ناراحت است
رييس كتابخانه مشكل كتابخانه را براي كارمند جوان تشريح كرد، اما برخلاف توقع وي، جوان
پاسخ داد: سعي مي كنم مساله را حل كنم. روز ديگر، در همه شبكه هاي تلويزيوني و روزنامه ها
آگهي منتشر شد به اين مضمون: همه شهروندان مي توانند به رايگان و بدون محدوديت كتابهاي
كتابخانه انگلستان را امانت بگيرند و بعد از بازگرداندن آن را به نشاني زير تحويل دهند.
يه زوج ۶۰ ساله به مناسبت سي و پنجمين سالگرد ازدواجشون رفته
بودند بيرون كه يه جشن كوچيك دو نفره بگيرن.وقتي توي پارك زير يه
درخت نشسته بودند يهو يه فرشته كوچيك خوشگل جلوشون ظاهر شد و
گفت: چون شما هميشه يه زوج فوق العاده بودين و تمام مدت به همديگه
وفادار بودين من براي هر كدوم از شما يه دونه آرزو برآورده ميكنم!
زن از خوشحالي پريد بالا و گفت: چه عالي! من ميخوام همراه شوهر
به يه سفر دور دنيا بريم
فرشته چوب جادوييش رو تكون داد و پوف! دو تا بليط درجه اول براي
بهترين تور مسافرتي دور دنيا توي دستهاي زن ظاهر شد !
حالا نوبت شوهر بود كه آرزو كنه .
مرد چند لحظه فكر كرد و گفت:
! بنابراين خيلي متاسفم عزيزم آرزوي من اينه كه يه همسري داشته باشم
كه
۳۰ سال از من كوچيكتر باشه
زن و فرشته جا خوردند و خيلي دلخور شدند. ولي آرزو آرزوئه و بايد
برآورده بشه.
فرشته چوب جادوييش رو تكون داد و پوف! مرد
نتيجه اخلاقي: مردها ممكنه زرنگ و بدجنس باشند ، ولي فرشته ها زن هستند !!!!
اقتصاد گاوی
شنبه هجدهم مهر 1388دو تا گاو ماده دارين.... يكيش رو می فروشين و يه گاو نر می خرين...به تعداد گاوهای گله شما افزوده ميشه و اقتصاد رشد می كنه...پول براتون همينطور سرازير ميشه و می تونين به بازنشستگی و استراحت بپردازين ...
*اقتصاد پاكستانی** :** *
هيچ گاوی ندارين ... ادعا می كنين كه گاوهای هندی مال شما هستن ... ازآمريكا طلب كمك مالی می كنين ... از چين طلب كمك نظامی می كنين ... از انگليس هواپيماهای جنگی ... از ايتاليا توپ و تانك ... از آلمان تكنولوژی ...از فرانسه زير دريايی ... از سوييس وام بانكی ... از روسيه دارو ... و از ژاپن تجهيزات ... با تمام اين امكانات گاوها رو می خرين و بعد ادعا می كنين كه توسط جهان مورد استثمار قرار گرفتين
اقتصاد آمريكايی** :** *
دو تا گاو ماده دارين ..... يكيش رو می فروشين و دومی رو تحت فشار مجبور می كنين كه به اندازه ء ۴ تا گاو شير توليد كنه ... وقتی گاوتون افتاد و مرد اظهار تعجب و شگفتی می كنين .... تقصير رو گردن يه كشور گاودار ميندازين و بعد طبيعتا" اون كشور يه خطر بزرگ برای بشريت به حساب مياد ... يه جنگ برای نجات جهان به راه ميندازين و گاوها رو به چنگ ميارين !
*اقتصاد فرانسوی** :** *
دو تا گاو ماده دارين .... دست به اعتصاب می زنين چون می خواين سه تا گاو داشته باشين!
اقتصاد آلمانی** *:
دو تا گاو ماده دارين ..... اونها رو تحت مهندسی ژنتيك قرار ميدين ...بعد گاوهاتون ۱۰۰ سال عمر می كنن و ماهی يه وعده غذا می خورن و خودشون شيرشون رو می دوشن !
اقتصاد ژاپنی** :** *
دو تا گاو ماده دارين .... اونها رو از نو طراحی ژنتيكی می كنين ... هيكل گاوهاتون يك دهم اندازه ء طبيعی ميشه و ۲۰ برابر معمول هم شيرتوليد می كنن ... بعد شونصد تا كارتون و عكس برگردون وآدامس با شخصيت گاوهاتون با چشمهای درشت می سازين و اسمش رو ميذارين Cowkemon وتوی تمام جهان پخش می كنين و می فروشين!
اقتصاد چينی** :**
دو تا گاو ماده دارين .... ۳۰۰ نفر آدم دارين كه گاوها رو می دوشن ... بعد ادعا می كنين كه سيستم استخدامی و شغلی كاملی دارين و توليدات گاويتون در سطح بالايی قرار داره و هر كس رو هم كه آمار واقعی رو بيان كنه بازداشت می كنين!
اقتصاد ايرانی** :** *
دو تا گاو ماده دارين كه هر دو تاشون از باباتون به ارث رسيده ... يكيش رو دولت بابت عوارض و ماليات و خمس و زكات و سهم صدا و سيما و سهم بنياد های مختلف و غيره ضبط می كنه ... دومی رو هم قربونی می كنين و نذر قبولی توی دانشگاه و ازدواج موفق و شغل خوب و بدن سالم و عقل درست و حسابی و ............ . . و غيره می كنين! ... و اقتصاد كماكان فلج می مونه

پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی
پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم
پدر: اما دختر مورد نظر من ، دختر بیل گیتس است
پسر: آهان اگر اینطور است ، قبول است
پدر به نزد بیل گیتس می رود و می گوید:
پدر: برای دخترت شوهری سراغ دارم
بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند
پدر: اما این مرد جوان قائم مقام مدیرعامل بانک جهانی است
بیل گیتس: اوه، که اینطور! در این صورت قبول است
بالاخره پدر به دیدار مدیرعامل بانک جهانی می رود
پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیرعامل سراغ دارم
مدیرعامل: اما من به اندازه کافی معاون دارم!
پدر: اما این مرد جوان داماد بیل گیتس است!
مدیرعامل: اوه، اگر اینطور است، باشد
و معامله به این ترتیب انجام می شود ............ ....
نتیجه اخلاقی: حتی اگر چیزی نداشته باشید باز هم می توانید
چیزهایی بدست آورید. اما باید روش مثبتی برگزینید

رمضان
چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388
سلام
روزه هاتون از همین الان قبول باشه و خدای مهربون یاورتون.
سر هر سفره ای نشستین چه سحر - ناهار( کله گنجیشکی ) و افطار من و بابک خان رو هم دعا کنین باید برا هم دعا کنیم تا خدا نگاه بیشتری به لبها و دستامون بکنه .
همیشه سالم و پر نیرو باشین .
مثل همیشه آرزوهاتون دست یافتنی.![]()
![]()
دید مثبت داشتن
جمعه شانزدهم مرداد 1388
كودكي ده ساله كه دست چپش در يك حادثه رانندگي از بازو قطع شده بود براي تعليم
فنون رزمي جودو به يك استاد سپرده شد. پدر كودك اصرار داشت استاد از فرزندش يك
قهرمان جودو بسازد. استاد پذيرفت و به پدر كودك قول داد كه يك سال بعد مي تواند
فرزندش را در مقام قهرماني كل باشگاهها ببيند. در طول شش ماه استاد فقط روي
بدنسازي كودك كار كرد و در عرض اين شش ماه حتي يك فن جودو را به او تعليم نداد.
بعد از شش ماه خبر رسيد كه يك ماه بعد مسابقات محلي در شهر برگزار ميشود. استاد
به كودك ده ساله فقط يك فن آموزش داد و تا زمان برگزاري مسابقات فقط روي آن تك
فن كار كرد. سرانجام مسابقات انجام شد و كودك توانست در ميان اعجاب همگان، با
آن تك فن همه حريفان خود را شكست دهد. سه ماه بعد كودك توانست در مسابقات بين
باشگاهها نيز با استفاده از همان تك فن برنده شود. وقتي مسابقات به پايان رسيد،
در راه بازگشت به منزل، كودك از استاد راز پيروزي اش را پرسيد. استاد گفت: دليل
پيروزي تو اين بود كه اولا به همان يك فن به خوبي مسلط بودي. ثانيا تنها اميدت
همان يك فن بود و سوم اينكه تنها راه شناخته شده براي مقابله با اين فن، گرفتن
دست چپ حريف بود، كه تو چنين دستي نداشتي.
نیمه شعبان مبارک
جمعه شانزدهم مرداد 1388
تو را غايب ناميده اند، چون «ظاهر» نيستي، نه اينكه «حاضر» نباشي.
«غيبت» به معناي «حاضرنبودن»، تهمت ناروائي است كه به تو زده اند و آنان كه بر اين
پندارند، فرق ميان «ظهور» و «حضور» را نمي دانند، آمدنت كه در انتظار آنيم به معناي
«ظهور» است، نه «حضور» و دلشدگانت كه هر صبح و شام تو را مي خوانند، ظهورت را از
خدا مي طلبند نه حضورت را. وقتي ظاهر مي شوي، همه انگشت حيرت به دندان مي گزند با
تعجب مي گويند كه تو را پيش از اين هم ديده اند. و راست مي گويند، چرا كه تو در ميان مائي،
زيرا امام مائي. جمعه كه از راه مي رسد، صاحبدلان «دل» از دست مي دهند و قرار از كف مي
نهند و قافله دل هاي بي قرار روي به قبله مي كنند و آمدنت را به انتظار مي نشينند...
نیمه شعبان مبارک.![]()
![]()
![]()
شام آخر داوینچی !
جمعه نهم مرداد 1388لئوناردو داوينچي هنگام کشيدن تابلوي شام آخر دچار مشكل بزرگي شد: مي بايست
نيكي را به شكل عيسي و بدي را به شكل يهودا، از ياران مسيح که هنگام شام تصميم گرفت به او
خيانت کند، تصوير مي کرد کار را نيمه تمام رها کرد تا مدل هاي آرمانيش را پيدا کند.
روزي در يك مراسم همسرايي، تصوير کامل مسيح را در چهره يكي از آن جوانان همسرا يافت. جوان را
به کارگاهش دعوت آرد و از چهره اش اتودها و طرح هايي برداشت.
سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقريبأ تمام شده بود؛ اما داوينچي هنوز براي يهودا مدل مناسبي پيدا
نكرده بود. کاردينال مسئول کليسا کم کم به او فشار مي آورد که نقاشي ديواري را زودتر تمام کند.
نقاش پس از روزها جستجو، جوان شكسته و ژنده پوش و مستي را در جوي آبي يافت. به زحمت از
دستيارانش خواست او را تا کليسا بياورند، چون ديگر فرصتي براي طرح برداشتن نداشت.
گدا را که درست نمي فهميد چه خبر است، به کليسا آوردند: دستياران سرپا نگه اش داشتند و در همان
وضع، داوينچي از خطوط بي تقوايي، گناه و خودپرستي که به خوبي بر آن چهره نقش بسته بودند،
نسخه برداري کرد.
وقتي کارش تمام شد، گدا، که ديگر مستي کمي از سرش پريده بود، چشم هايش را باز کرد و نقاشي
پيش رويش را ديد و با آميزه اي از شگفتي و اندوه گفت: »من اين تابلو را قبلاً ديده ام !
داوينچي با تعجب پرسيد:کی؟؟
- سه سال قبل، پيش از آنكه همه چيزم را از دست بدهم. موقعي که در يك گروه همسرايي آواز
مي خواندم، زندگي پر رويايي داشتم و هنرمندي از من دعوت کرد تا مدل نقاشي چهره عيسي شوم!!!!
ماشین های جالبین اینا !!!
شنبه سوم مرداد 1388
یه چند تا عکس جالب براتون پیدا کردم که سعی میکنم زود به زود براتون بذارمش . ![]()
![]()

نظرت چيه؟؟به اين ميگي چي؟
پنجشنبه یکم مرداد 1388زن می خواست از بیمارستان مرخص شود و شوهرش می خواست او همان جا بماند.
از حرف های پرستارها متوجه شدم که زن یک تومور دارد و حالش بسیار وخیم است. در بین مناقشه این دو نفر کم کم با وضیعت زندگی آنها آشنا شدم.
یک خانواده روستائی ساده بودند با دو بچه. دختری که سال گذشته وارد دانشگاه شده و یک پسر که در دبیرستان درس می خواند و تمام ثروتشان یک مزرعه کوچک، شش گوسفند و یک گاو است.
در راهروی بیمارستان یک تلفن همگانی بود و هر شب مرد از این تلفن به خانه شان زنگ می زد. صدای مرد خیلی بلند بود و با آن که در اتاق بیماران بسته بود، اما صدایش به وضوح شنیده می شد. موضوع همیشگی مکالمه تلفنی مرد با پسرش هیچ فرقی نمی کرد: «گاو و گوسفند ها را برای چرا بردید؟ وقتی بیرون می روید، یادتان نرود در خانه را ببندید. درس ها چطور است؟ نگران ما نباشید. حال مادر دارد بهتر می شود. بزودی برمی گردیم...»
چند روز بعد پزشک ها اتاق عمل را برای انجام عمل جراحی زن آماده کردند. زن پیش از آنکه وارد اتاق عمل شود ناگهان دست مرد را گرفت و درحالی که گریه می کرد گفت: « اگر برنگشتم، مواظب خودت و بچه ها باش.» مرد با لحنی مطمئن و دلداری دهنده حرفش را قطع کرد و گفت: «این قدر پرچانگی نکن.» اما من احساس کردم که چهره اش کمی درهم رفت.
بعد از گذشت ده ساعت که زیرسیگاری جلوی مرد پر از ته سیگار شده بود، پرستاران، زن بی حس و حرکت را به اتاق رساندند. عمل جراحی با موفقیت انجام شده بود. مرد از خوشحالی سر از پا نمی شناخت و وقتی همه چیز روبراه شد، بیرون رفت و شب دیروقت به بیمارستان برگشت. مرد آن شب مثل شب های گذشته به خانه زنگ نزد. فقط در کنار تخت همسرش نشست و غرق تماشای او شد که هنوز بی هوش بود.
صبح روز بعد زن به هوش آمد. با آن که هنوز نمی توانست حرف بزند، اما وضعیتش خوب بود. از اولین روزی که ماسک اکسیژنش را برداشتند، دوباره جر و بحث زن و شوهر شروع شد. زن می خواست از بیمارستان مرخص بشود و مرد می خواست او همان جا بماند.
همه چیز مثل گذشته ادامه پیدا کرد. هر شب، مرد به خانه زنگ می زد. همان صدای بلند و همان حرف هایی که تکرار می شد. روزی در راهرو قدم می زدم. وقتی از کنار مرد می گذشتم داشت می گفت: «گاو و گوسفندها چطورند؟ یادتان نرود به آنها برسید. حال مادر به زودی خوب می شود و ما برمی گردیم.»
نگاهم به او افتاد و ناگهان با تعجب دیدم که اصلا کارتی در داخل تلفن همگانی نیست. مرد درحالی که اشاره می کرد ساکت بمانم، حرفش را ادامه داد تا این که مکالمه تمام شد. بعد آهسته به من گفت: «خواهش می کنم به همسرم چیزی نگو. گاو و گوسفندها را قبلا برای هزینه عمل جراحیش فروخته ام. برای این که نگران آینده مان نشود، وانمود می کنم که دارم با تلفن حرف می زنم.»
در آن لحظه متوجه شدم که این تلفن برای خانه نبود، بلکه برای همسرش بود که بیمار روی تخت خوابیده بود. از رفتار این زن و شوهر و عشق مخصوصی که بین شان بود، تکان خوردم. عشقی حقیقی که نیازی به بازی های رمانتیک و گل سرخ و سوگند خوردن و ابراز تعهد نداشت، اما قلب دو نفر را گرم می کرد
مشتري خود را بشناسيد
یکشنبه چهاردهم تیر 1388يكي از نمايندگان فروش شركت كوكاكولا، مايوس و نا اميد از خاورميانه بازگشت.
دوستي از وي پرسيد: «چرا در كشورهاي عربي موفق نشدي؟»
وي جواب داد: «هنگامي كه من به آنجا رسيدم مطمئن بودم كه مي توانم موفق شوم و فروش خوبي داشته باشم. اما مشكلي كه داشتم اين بود كه من عربي نمي دانستم. لذا تصميم گرفتم كه پيام خود را از طريق پوستر به آنها انتقال دهم. بنابراين سه پوستر زير را طراحي كردم:
پوستر اول مردي را نشان مي داد كه خسته و كوفته در بيان بيهوش افتاده بود.
پوستر دوم مردي كه در حال نوشيدن كوكا كولا بود را نشان مي داد.
پوستر سوم مردي بسيار سرحال و شاداب را نشان مي داد.
پوستر ها را در همه جا چسباندم.»
دوستش از وي پرسيد: «آيا اين روش به كار آمد؟»
وي جواب داد: «متاسفانه من نمي دانستم عربها از راست به چپ مي خوانند و لذا آنها ابتدا تصوير سوم، سپس دوم و بعد اول را ديدند.»
حلالم کنین
شنبه پانزدهم فروردین 1388سلام به همه دوستان مهربان و همیشگی :
کم کم دارم به لحظه رفتن به یه سفر رویایی نزدیک میشم و دلم پر شده از یه عالمه استرس و نگرانی و در مقابلش هم شوق و شادی .یه جورایی اینا همه با هم قاطی شدن و یه حس جدید رو ساختن که هر چی میگردم تا یه اسمی براش پیدا کنم موفق نمیشم نمی دونم واقعا اسم نداره یا من اسمشو بلد نیستم !!! رفتن به این سفر آرزوم بود و هزار بار ممنون خدا هستم که این دعوت نامه رو برام فرستاد بدون اصرار و التماس زیاد همیشه اینجوری نیست ولی مطمئنم این بار یه ضامن محکم و درست حسابی داشتم که این کار انجام شده اینو خوب میدونم که توی این قضیه پدر و مادرم نقش مهمی داشتن و خواستم از خدا اینه که باعث افتخارشون باشم نه مایه آبرو ریزیشون
توی یه کلام دختر خوبی باشم
تا الانش خیلی سعی کردم و خدا هم یاریم کرده (پس یعنی دختر خوبی بودم
)
گفتم توی این دنیای مجازی به سر و ته یه طلب حلالیت از همه بکنم تا مبادا کسی رو رنجیده خاطر کرده باشم . بدیمو خواهشا التماسا نادیده بگیرین خوبیامو هم زیاااااااااااااااد یادتون باشه
. خلاصه که حلالم کنین . اینو میگن یه خدافظی دسته جمعی از همه دنیا حتی شمایی که اولین باره اومدی توی این وبلاگ . یه موقع جای گله ای نمونه که یه نفرو از قلم انداخته باشم !
همه دوستامو دوست دارم
برا همین شدین دوستام . مواظب خودتون باشین .
آرزوهای قشنگتون دست یافتنی . میرم خونه خدا که دستم به آرزوهام برسه یا دستمو دراز کنه یا آرزوهامو نزدیک .![]()
![]()
خدا زیبای بزرگ پشت و پناهتون .(حالا راحت تکیه بده تکیه گاهت محکمه مطمئن باش)![]()
![]()
می خواهم وقتی بزرگ شدی، مثل این مداد بشوی
سه شنبه چهارم فروردین 1388
پدر بزرگ، درباره چه می نویسید؟
-درباره تو پسرم، اما مهمتر از آن چه می نویسم، مدادی است که با آن می نویسم.
می خواهم وقتی بزرگ شدی، مثل این مداد بشوی.
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید:
اما این هم مثل بقیه مداد هایی است که دیده ام !
پدر بزرگ گفت: بستگی دارد چطور به آن نگاه کنی،
در این مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بیاوری، برای تمام عمرت با دنیا به آرامش می رسی :
صفت اول:
می توانی کارهای بزرگ کنی، اما هرگز نباید فراموش کنی که
دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند.
اسم این دست خداست، او همیشه باید تو را در مسیر اراده اش حرکت دهد.
صفت دوم:
باید گاهی از آن چه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی.
این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تیز تر می شود
و اثری که از خود به جا می گذارد ظریف تر و باریک تر،
پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی، چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی.
صفت سوم:
مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه، از پاک کن استفاده کنیم.
بدان که تصحیح یک کار خطا، کار بدی نیست،
در واقع برای این که خودت را در مسیر درست نگهداری، مهم است.
صفت چهارم:
چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است و سرانجام
پنجمین صفت مداد:
همیشه اثری از خود به جا می گذارد.
پس بدان از هر کارت در زندگی ردی به جا می گذاری. سعی کن حرکات تو هشیارانه باشد.
بدان که چه می کنی ! !
شکوفه های شکوفا
پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387
آغاز سال ۷۰۳۱ میترایی و ۳۷۴۷ زردشتی و ۲۵۳۸ شاهنشاهی و ۱۳۸۸ خورشیدی بر تمام شما دوستان و یاران همیشگی مبارک . آرزویم این است مثل لحظه ای که باغ در ترنم ترانه شکوفا میشود و غرق در شکوفه میشود
روزگارتان بهـار ![]()
![]()
![]()
![]()
لحظه هایتان پر از شکوفـه باد. ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
آرزوهاتون همیشه دست یافتنی دعای هنگام تحویل سال رولطفا فراموش نکنید.
" نگار- بابک"
چگونه جای مناسب برای کارمند جدید را تشخیص دهیم ؟
شنبه دوازدهم بهمن 1387
براي جايابي كاكنان جديد، مراحل زير را اجرا كنيد:
1. 400 آجر را در اتاقي بسته بگذار.
2. كارمندان جديد را در اتاق بگذار و در را ببند.
3- آنها را ترك كن و بعد از 6 ساعت برگرد.
4- سپس موقعيت ها را تجزيه تحليل كن:
الف: اگر آنها در حال شمردن آجرها هستند، آنها را در بخش حسابداري بگذار.
ب: اگر آنها براي دومين بار در حال شمردن آجرها هستند، آنها را در بخش مميزي بگذار.
پ: اگر آنها همه اتاق را با آجرها آشفته كرده اند،(گند زده اند) آنها را در بخش مهندسي بگذار.
ت: اگر آنها آجرها را به طرز فوق العاده اي مرتب كرده اند آنها را در بخش برنامه ريزي بگذار.
ث: اگر آنها آجرها را به سمت يكديگر پرتاب مي كنند آنها را در بخش اداري بگذار.
ج: اگر خواب هستند، آنها را در بخش حراست بگذار.
چ: اگر آنها آجرها را تكه تكه كرده اند آنها را در قسمت فناوري اطلاعات بگذار.
ح: اگر آنها بي كار نشسته اند، آنها را در قسمت نيروي انساني بگذار.
خ: اگر آنها سعي مي كنند با آجرها تركيب هاي مختلفي ايجاد كنند و مدام جستجوي بيشتري مي كنند ولي هنوز يك آجر را هم تكان نداده اند، آنها را در قسمت حقوق و دستمزد بگذار.
د: اگر آنها اتاق را ترك كرده اند آنها را در قسمت بازاريابي بگذار.
ذ: اگر آنها به بيرون پنچره خيره شده اند، آنها را در قسمت برنامه ريزي استراتژيك بگذار.
ر: اگر آنها با يكديگر در حال حرف زدن هستند، بدون هيچ نشانه اي از تكان خوردن آجرها، به آنها تبريك بگو و آنها را در قسمت مديريت ارشد قرار بده!
مطالعه تطبيقي خواستگاري و بازاريابي
دوشنبه سیزدهم آبان 1387
در يكي از كلاس هاي دانشگاه استنفورد، استاد در حال شرح دادن مفهوم بازاريابي به دانشجويان خود بود...
1) شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" ، به اين ميگن بازاريابي مستقيم
2) شما در يك مهماني به همراه دوستانتون، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله يكي از دوستاتون ميره پيش دختره ،به شما اشاره مي كنه و مي گه : " اون پسر ثروتمنديه ، باهاش ازدواج كن" ، به اين مي گن تبليغات
3) شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و شماره تلفنش رو مي گيرين ، فردا باهاش تماس مي گيرين و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" ، به اين ميگن بازاريابي تلفني
4) شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله كراواتتون رو مرتب مي كنين و ميرين پيشش ، اون رو به يك نوشيدني دعوت مي كنيين ، وقتي كيفش مي افته براش از روي زمين بلند مي كنين ، در آخر هم براش درب ماشين رو باز مي كنين و اون رو به يك سواري كوتاه دعوت مي كنين و ميگين : " در هر حال ،من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج مي كني؟ " ، به اين ميگن روابط عمومي
5) شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين كه داره به سمت شما مياد و ميگه : "شما پسر ثروتمندي هستي ، با من ازدواج مي كني؟" ، به اين مي گن شناسايي علامت تجاري شما توسط مشتري
6) شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" ، بلافاصله اون هم يك سيلي جانانه نثار شما مي كنه ، به اين ميگن پس زدگي توسط مشتري
7) شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" و اون بلافاصله شما رو به همسرش معرفي مي كنه ، به اين مي گن شكاف بين عرضه و تقاضا
8) شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، ولي قبل از اين كه حرفي بزنين ، شخص ديگه اي پيدا مي شه و به دختره ميگه : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" به اين ميگن از بين رفتن سهم توسط رقبا
9) شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، ولي قبل از اين كه بگين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" ، همسرتون پيداش ميشه ، به اين ميگن منع ورود به بازار
خبر همایش
دوشنبه سیزدهم آبان 1387
با سلام و احترام خواهشمند است در صورت امكان خبر زير در خصوص برگزاري ششمين كنفرانس بين المللي مديريت را به اخبار سايت يا وبلاگ خود اضافه فرماييد. باتشكر، دبيرخانه كنفرانس.
"ششمين كنفرانس بين المللي مديريت" درتاريخ 30 آذر لغايت 2دی ماه 1387 توسط دانشكده مديريت و اقتصاد دانشگاه صنعتي شريف و گروه پژوهشي صنعتي آريانا و با همكاري انجمن علوم مديريت ايران برگزار خواهد شد.
عناوین برخی از میزگردها، سخنرانی ها و کارگاه های آموزشی در زیر ذکر شده است:
· بهره وری در سازمان های دولتی
· نگاهی به الگوهای نوآوری
· ایجادتعهدو مسئولیت پذیری در کارکنان سازمان
· ملاحظات انتخاب مشاوران مدیریت در سازمانها
· تحلیلی بر وضعیت آموزش دانشگاهی مدیریت در ایران و چشم انداز آتی
· طرحتحولاقتصادیوآثارآنبر بنگاههای اقتصادی
· چالشها و راهکارهای جدید تامین مالی برای طرح های توسعه ای
· روش های تصمیم گیری در مدیریت
· نقش ارتباطات در شکل دهی سازمان های آینده از منظر علوم اجتماعی
· راه حل های خلاقانه در مدیریت تعارض
· روند های جهانی و نقش آن در آینده محیط کسب و کار
· چگونگی انجام مدیریت استراتژیک در سازمان های تراز جهانی
· مطالعه تطبیقی الگوهای مدیریت با توجه به سازمان های برتر
· تصمیمات سرمایه گذاریدر شرایط عدم اطمینان و اختیارات حقیقی
· برنامه ریزی استراتژیک در سازمان های دولتی
· اصل 44 ، فرصت ها و تهدیدها
· مدیریت مبتنی بر دوره عمر سازمان
مدیریتطرحMC
جهت کسب اطلاعات بیشتر:
پایگاه اینترنتی www.irimc.com
تلفنهای دبیرخانه کنفرانس: 4- 88342900
ویژگی های سازمان های الکترونیکی
پنجشنبه یازدهم مهر 1387- مقدمه
هر اندازه كه فناورى روز به افق هاى جديدى دست مى يابد، دگرديسى جديدى در فرايند شكل گيرى سازمان ها و نهاد هاى سنتى در حوزه هاى مختلف ايجاد مى شود. سازمان هاى الكترونيكى، يكى از پديده هاى اخير سرزمين هاى ديجيتالى محلى و بين المللى است كه دولت هاى الكترونيكى جالبى را پديد آورده اند. دولت هايى كه قصد ارتباط با مخاطبان در فرمت هاى غيرحضورى، با توجيه سهولت و تسريع در امر ارتباطات و اطلاع رسانى و خدمات رسانى بهينه دارند.
2- سازمان هاى الكترونيكى (e_organizations)
سازمان های الکترونیکی سازمانهایی هستند که مأموریت کلی آنها، نيل به هدف، در راستاى عملكردهاى الكترونيكى منسجم، هماهنگ و نيمه متمركز است. يك كاربرد فزاينده از كسب و كار الكترونيكى كه توجه رسانه ها را خيلى جلب نكرده است، استفاده از اينترنت صرفاً براى اداره يك سازمان در حال فعاليت است. در واقع ميليون ها سازمان وجود دارند كه كالايى را تحت اينترنت نمى فروشند اما كاربردهاى كسب و كار الكترونيكى را براى بهبود ارتباطات با سهامداران داخلى و خارجى و انجام بهتر فعاليت هاى كسب و كار سنتى استفاده مى كنند.
3- قوانین جديد كسب و كار الكترونيكى
بهتر است قبل از اينكه بتوانيم درباره سازمان هاى الكترونيكى و اينكه چطور آنها بر مباحث رفتار سازمانى تاثير مى گذارند حرفى بزنيم، مطالبى كه درباره سازمان هاى الكترونيكى منحصر به فرد است را بيان كنيم. اين مطالب در شش قانون جديد كسب و كار الكترونيكى خلاصه مى شوند:
-
هيچ قانونى وجود ندارد كه توسط همه پذيرفته شده باشد.
-
مزيت به پيشتازان مى رسد. به مصداق دنياى واقعى، پرنده اى كه اول به طعمه برسد آن را مى گيرد.
-
موفقيت به سرعت از دست مى رود. هرچقدر سرعت داشته باشيد باز به اندازه كافى سريع نيستيد. قبلاً «بزرگ، كوچك را مى بلعيد» اما امروز «سريع، كند را مى بلعد».
-
قيمت ها تحت فشار دائمى قرار دارند. هزينه پايين تر ساختار سازمان هاى مبتنى بر اينترنت به آنها اجازه مى دهد تا محصولاتشان را نسبت به سازمان هاى سنتى پايين تر قيمت گذارى كنند. و اينترنت مقايسه خريد فورى را (در سايت هاى مقايسه- خريد از قبيل «pricescan.com» و «ebay.com») فراهم مى كند.
-
مكان مطرح نيست. در گذشته افرادى را كه سازمان ها استخدام مى كردند، توليدكنندگان و مشتريان عموماً توسط محيط جغرافيايى تعيين مى شدند. براى مثال، سازمان ها كاركنان خود را ترغيب مى كردند كه در نزديكى محل كار خود زندگى كنند. اكنون كارفرمايان در محل هاى دور به بهترين و باهوش ترين افراد دسترسى دارند و افراد با استعداد هرگز مجبور به ترك محل سكونتشان براى تعقيب فرصت هاى شغلى به مكان هاى خيلى دور نيستند.
-
اطلاعات منسجم همه چيز است. اينترنت و اينترانت ها روشى را كه اطلاعات به درون سازمان ها انتقال پيدا مى كرده اند تغيير داده اند. سيستم هاى اطلاعات باز و منسجم، سلسله مراتب هاى سازمانى سنتى را دور مى زنند و براى كارمندان و مديران كار پيگيرى پروژه ها را تسهيل، تصميم گيرى درونى را همگانى و سازمان ها را به توليدكنندگان، شريكان و مشتريان متصل مى كنند.
4- انزواى اجتماعى در فضای مجازی
علاوه بر اين شش تفاوت، بايستى آنچه را كه تناقض سازمان الكترونيكى نام دارد مطرح كرد. سازمان هاى الكترونيكى همچنين به خاطر اينكه دو فرايند متناقض با هم را در يك زمان به انجام مى رسانند، منحصر به فرد محسوب مى شوند. آنها انزواى كارمندان را افزايش مى دهند در عين اينكه اجتماع آنها را هم فراهم مى كنند.
اينترنت انزواى اجتماعى را به وجود مى آورد، و اين اثرات زيادى بر رفتار كار دارد. اما تعدادى از متخصصان در طراحى اطلاعات و كار استدلال كرده اند كه اينترنت همچنين گروه هاى افراد هم فكر و هم سليقه را ايجاد مى كند. اينترنت شبكه هاى اجتماعى را با شكستن موانع سازمانى و جغرافيايى ساخت دهى مجدد مى كند. اينترنت به كارمندان اجازه مى دهد تا به سهولت با ديگران در سازمانشان و خارج از آن همكارى كنند. براى مثال، تصميمات اخير توسط شركت هاى «فورد موتوركو» و «دلتاايرلاين» اين بوده است كه به كاركنانشان كامپيوترهايى ارائه كنند كه بتوانند با يك حق عضويت به اينترنت دسترسى پيدا كرده به طورى كه توانايى شان را براى ارتباط با همديگر افزايش داده و احساس همكارى را بين آنان تسهيل كند و مديريت نيز بتواند به آسانى با آنان ارتباط برقرار سازد. البته اين امر همچنين باعث مى شود كه كاركنان آسانتر شكايات را با هم در ميان گذاشته به گونه اى كه بتوانند به طور گروهى در مقابل مديريت متحد شوند.
5- اثرات سازمان های الکترونیکی بر کارکنان
اثرات سازمان هاى الكترونيكى بر كارمندان به چه صورتى است؟ سازمان هاى الكترونيكى بر كارمندان خود تاثيرات فراوان مثبت و منفى بسيارى مى گذارند. يكى از مهم ترين تاثيرات منفى و نقاط ضعف سازمان هاى الكترونيكى، نبود ارتباط فيزيكى و عاطفى و روانى كارمندان با روساى واحدها و حس نكردن سايه يك big brother به قول آمريكايى ها، بر سر كارشان است. البته تجارب برخى از سازمان هاى موفق در امور الكترونيكى را نبايد فراموش كرد. شركت گوگل با ايجاد اتاق هاى گفت و گو و كافى شاپ هاى مجلل مزين به مبل هاى توپى شكل، ساعت هاى كارى آزاد كاركنان خود را در اين اماكن شكل مى دهد و بستر را براى ارتباط فيزيكى كاركنان با يكديگر فراهم مى كند. در شركتى كه صدها نفر فقط در ساختمان مركزى آن مشغول به كار هستند و سازمان الكترونيكى تمام عيارى شكل گرفته است، ايجاد و مديريت تعامل فيزيكى كاركنان در محيط هاى فارغ از فرمت هاى ديجيتالى اصل بسيار مهم تلقى مى شود.
حال اينجا اين پرسش پيش مى آيد كه آيا رهبرى در يك سازمان الكترونيكى متفاوت از يك سازمان سنتى است؟ مديران سازمان هاى الكترونيكى كه در هر دو اين سازمان ها كار كرده اند، اين تفاوت را تائيد مى كنند. قطعاً در سازمان هاى الكترونيكى، رفتار سازمان مديران و اصول مديريتى با دگرديسى خاصى همراه مى شود. مديران در امر مديريت سازمان هاى الكترونيكى، قائل به چهار تفاوت مى شوند که عبارتند از: وجود چشم اندازى از آينده، انعطاف پذيرى، توانايى براى تامين انتظارات بالا و ساختار الکترونیکی.
-
تمركز بر آينده نگرى: بنيانگذار شركت «پرايس لاين دات كام» مى گويد مسائل امروزى را فراموش كنيد. شما به مرحله اى رسيده ايد كه بايستى دائماً بر ايجاد مسائل آينده متمركز شويد. اين مستلزم رهبرى مبتنى بر چشم انداز و يك درك عميق است از اينكه چطور فناورى، در حال تغيير شغل رهبر است. بهترين رهبران يك نقشه ذهنى از صنعت، فرصت ها و ضعف ها ترسيم مى كنند و آنها اين نقشه ذهنى را دائماً بررسى مى كنند. رهبرى مبتنى بر چشم انداز بى ترديد در هر سازمانى مهم است. اما در يك محيط پرجنب و جوش افراد نياز بيشترى به چنين رهبرانى دارند. قوانين و سياست ها و رويه هايى كه سازمان هاى سنتى تر را ترسيم مى كنند جهت را به كارمندان نشان داده و عدم اطمينان را براى آنها كاهش مى دهند، اينچنين دستورالعمل هاى رسمى شده اى معمولاً در سازمان هاى الكترونيكى وجود ندارند. بنابراين وظيفه مديران الكترونيكى اين خواهد بود كه از طريق چشم اندازشان، جهت حركت را ارائه دهند.
-
حفظ انعطاف پذيرى: رهبران الكترونيكى نياز به انعطاف پذيرى بالايى دارند. آنها مجبورند تا با فراز و نشيب ها سازگارى داشته و زمانى كه متوجه مى شوند كه كار به درستى انجام نمى شود، سازمانشان را تغيير جهت بدهند. آنها مجبور هستند تا تجربه اندوزى را تشويق كنند.
-
چيره شدن بر انتظارات بالا: سرانجام رهبران الكترونيكى در يك دنيايى با انتظارات بالا زندگى مى كنند. سرمايه گذاران خصوصاً در شركت هاى «دات كام» انتظار رشد سريع سرمايه شان را دارند و زمانى كه يك كسب و كار الكترونيكى عمومى مى شود به طور شگفت انگيزى انتظارات بالاى بازار، به رهبران براى انجام تعهدات فشار زيادى وارد مى آورند. بازار براساس انتظارات و نه واقعيات شكل مى گيرد.
-
ساختار الكترونيكى: تئورى اقتضايى (Contingency Theory) فيدلر را فراموش كنيد. سازمان هاى الكترونيكى منحصراً به ساختارهاى ارگانيك متكى هستند. آنها نياز شديد به ارتباطات عمودى، افقى، مورب، تيم هاى فراسلسله مراتبى و وظيفه اى و رسميت پايين براى كسب انعطاف پذيرى و آزادى عمل دارند. سازمان هاى الكترونيكى مبتنى بر ساختارهاى تيمى هستند كه حول پروژه ها طراحى مى گردند. اين سازمان ها نياز به كارمندانى دارند، كه تحمل ابهام را داشته و بتوانند در آشوب رشد كرده و مهارت هاى تيمى قوى را دارا باشند. در حقيقت يك نوع مديريت مارتيسى (Matrix Management) در اين سازمان ها كه ساختار الكترونيكى دارند حاكم است.
در سازمان هاى الكترونيكى كارمنديابى بسيار مهم است. كارمندانى كه توانايى كار فكرى پرمشقت و تحت فضاى ديجيتالى را ندارند و شديداً عاطفى هستند، مناسب اين كار نيستند. اكثر شركت هاى كسب و كار الكترونيكى يك روش تهاجمى را براى استخدام افراد به كار مى گيرند. آنها مديران ارشد را بيش از شركت هاى سنتى درگير اين مسئله مى كنند و به طور فعال ترى متقاضيان باصلاحيت را جست وجو مى كنند. جامعه پذير كردن كارمندان با مبانى كسب و كار الكترونيك از اهميت بسزايى برخوردار است. اين شكل حتى براى افرادى كه در سطح مديريتى نيز به كار گرفته مى شوند نيز وجود دارد. اگرچه اين افراد از تجربه كارى بالا برخوردارند، و چون از محيط هاى كارى سنتى آمده اند، بنابراين مدتى طول مى كشد تا با حال و هواى سازمان هاى الكترونيكى سازگار شوند. استفاده از تجارب سازمان هاى الكترونيكى موفق غربى، كشور را در مسير الكترونيكى شدن سازمان ها و نيل به دولت الكترونيك پاسخگو بهتر هدايت مى كند كه بايد به آن توجه كافى مبذول داشت. ايجاد مركز مديريت سايت هاى دولتى ايران در وب، نخستين گام در شكل گيرى سازمان هاى الكترونيكى در ايران به شمار مى رود.
با تشکر از سایت راهکار مدیریت
شب های قدر کاش قدرشو بدونیم که خیلی زود از دست میره و تموم میشه
شنبه سی ام شهریور 1387خداوند بینهایت است و لا مکان و بی زمان !
به قدر آرزوی تو گسترده میشود !
به قدر ایمان تو کارگشا میشود !
یتیمان را پدر میشود و مادر....
نا امیدان را امید میشود !
محتاجان به عشق را عشق می شود ...
به شرط اعتقاد به شرط پاکی دل به شرط طهارت روح
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس ....!
چنین کنید تا ببینید خداوند چگونه بر سر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند !
در دکان شما کفه ترازویتان را میزان میکند !
و در کوچه های خلوت شب با شما هم آواز میشود ...
مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمی شود؟؟؟؟

سه قطعه معيوب در هر 10000 قطعه
چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387درباره كيفيت محصولات و استانداردهاي كيفيت در ژاپن بسيار شنيده ايد. اين داستان هم كه در مورد شركت آي بي ام اتفاق افتاده در نوع خود شنيدني است. چند سال پيش، آي بي ام تصميم گرفت كه توليد يكي از قطعات كامپيوترهايش را به ژاپنيها بسپارد. در مشخصات توليد محصول نوشته بود: سه قطعه معيوب در هر 10000 قطعه اي كه توليد مي شود قابل قبول است. هنگاميكه قطعات توليد شدند و براي آي بي ام فرستاده شدند، نامه اي همراه آنها بود با اين مضمون «مفتخريم كه سفارش شما را سر وقت آماده كرده و تحويل مي دهيم. براي آن سه قطعه معيوبي هم كه خواسته بوديد خط توليد جداگانه اي درست كرديم و آنها را هم ساختيم. اميدواريم اين كار رضايت شما را فراهم سازد.» ![]()
![]()
بازیگر!!!!
دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387مرد هر روز دیر سر کار حاضر می شد، وقتی می گفتند : چرا دیر می آیی؟ جواب می داد: یک ساعت بیشتر می خوابم تا انرژی زیادتری برای کار کردن داشته باشم، برای آن یک ساعت هم که پول نمی گیرم. یک روز رئیس او را خواست و برای آخرین بار اخطار کرد که دیگر دیر سر کار نیاید.
*****
مرد هر وقت مطلب آماده برای تدریس نداشت به رئیس آموزشگاه زنگ می زد تا شاگرد ها آن روز برای کلاس نیایند و وقتشان تلف نشود. یک روز از پچ پچ های همکارانش فهمید ممکن است برای ترم بعد دعوت به کار نشود.
*****
مرد هر زمان نمی توانست کار مشتری را با دقت و کیفیت ، در زمانی که آنها می خواهند تحویل دهد، سفارش را قبول نمی کرد و عذر می خواست. یک روز فهمید مشتریانش بسیار کمتر شده اند.
مرد نشسته بود. دستی به موهای بلند و کم پشتش می کشید . سیگاری آتش زد و به فکر فرو رفت. باید کاری می کرد. باید خودش را اصلاح می کرد. ناگهان فکری به ذهنش رسید. او می توانست بازیگر باشد:
*****
از فردا صبح ، مرد هر روز به موقع سرکارش حاضر می شد، کلاسهایش را مرتب تشکیل می داد، و همه ی سفارشات مشتریانش را قبول می کرد.
او هر روز دو ساعت سر کار چرت می زد. وقتی برای تدریس آماده نبود در کلاس راه می رفت، دستهایش را به هم می مالید و با اعتماد به نفس بالا می گفت: خوب بچه ها درس جلسه ی قبل را مرور می کنیم. سفارش های مشتریانش را قبول می کرد اما زمان تحویل بهانه های مختلفی می آورد تا کار را دیرتر تحویل دهد: تا حالا چند بار مادرش مرده بود، دو سه بار پدرش را به خاک سپرده بود و ده ها بار به خواستگاری رفته بود.
حالا رئیس او خوشحال است که او را آدم کرده ، مدیر آموزشگاه راضی است که استاد کلاسش منظم شده و مشتریانش مثل روزهای اول زیاد شده اند.
اما او دیگر با خودش «صادق » نیست. او الان یک بازیگر است. همانند بقيه مردم!!!
ميلاد نجات دهنده مبارك .
یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387چون مي دانم ميان مردمي به هر كه مي رسم سلام مي كنم . سلام
هر كه خواند دعا طمع دارم زآنكه من عاصي و گنهكارم
مشکل کنترل پروژه
پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387
در کشور ما سالیانه درصد بالائی از ثروت ملی صرف سرمایه گذاری و اجرای پروژه های مختلف ملی می شود ، در اکثر پروژه های در دست اجرا در کشور درباره زمان بهره برداری و اتمام پروژه برآورد دقیقی وجود ندارد .هر پروژه ای از زمان تعریف آن تا اجرا و نهایتاٌ تحویل و تحول و بهره برداری نیازمند انجام مراحل زیر می باشد :
1) تعریف پروژه و بررسی توجیه فنی و اقتصادی و مطالعات زیست محیطی
2) اتمام مطالعات مقدماتی و اجرایی.
3) تعیین منابع مالی.
4) ارزیابی توان اجرایی پیمانکاران و برگزاری مناقصه.
5) اجرا و نظارت بر آن و تحویل موقت.
6) بهره برداری و تحویل نهایی.
صرفنظر از مشکلات بیرونی پروژه ها مانند اولویت بندی در پروژه ها (از لحاظ بودجه بندی و زمان شروع) و عدم هماهنگی دستگاههای ذیربط و مشکلات موجود در قوانین و مقررات ... که موضوع بحث اینجانب نمی باشد عمده علت تأخیر و تعویق پروژه ها را باید در یکی از 6 عامل ذکر شده دانست که این مشکلات دقیقاٌ به ضعف دانش مدیریت پروژه در کشور ما بر می گردد.
جهت روشن تر شدن موضوع نظر شما را به سخنان غلامحسین نجابت مدیر عامل فعلی صنایع پتروشیمی و مدیر عامل وقت مدیریت توسعه صنایع پتروشیمی در کنفرانس بین المللی مدیریت پروژه ایران جلب می کنم.
نجابت در این سخنرانی (روزنامه شرق - سال سوم – شماره 716 ) ارزش سرمایه گذاری در بخش نفت و گاز و پتروشیمی و تاخیرات در این بخش را به این نحو اعلام می کند :
ارزش پروژه هاى نفت، گاز و پتروشيمى در ده سال گذشته بالغ بر پنجاه ميليارد دلار برآورد می شود كه به طورمتوسط هر کدام 5/1 تا ۲ سال تاخير داشته اند كه اين مسئله سبب هدررفتن نيروى انسانى، تجهيزات و از دست دادن بازار محصولات مى شود. عمده ترين عامل موثر بر روى اين تاخيرها ضعف در مديريت پروژه ها می باشد.همچنین وى تصريح كرد كه ما عادت به انجام پروژه اى بزرگ تحت سيستم هاى مديريتى مدرن نداشته ايم و براى تسلط به آن از كسانى كه در اين زمينه توانمند بوده اند نيز كمك نگرفته ايم.نجابت با توجه به افزايش حجم پروژه هاى بزرگ و با توجه به دوبرابر شدن بودجه بخش نفت در برنامه توسعه چهارم، مشكل مديريت پروژه را همچنان مشكل آتى كشور دانست.
از مطالب ذکر شده تصدیق می فرمائید که تنها بهبود چند درصدی در جهت تسریع اجرای پروژه ها و کاهش هزینه های مصرف شده می تواند چه تبعات مثبتی را برای اقتصاد کشور به ارمغان آورد.
منبع : با تشكر از آقاي مسعود مفتخر - مدیر سایت غد ير
هفت اصل بيل گيتس
شنبه نوزدهم مرداد 1387
به گزارش ايسنا، اصول بيل گيتس به اين شرح است:
اصل اول: در زندگي، همه چيز عادلانه نيست، بهتر است با اين حقيقت کنار بياييد.
اصل دوم: دنيا براي عزت نفس شما اهميتي قايل نيست. در اين دنيا از شما انتظار ميرود که قبل از آنکه نسبت به خودتان احساس خوبي داشته باشيد، کار مثبتي انجام دهيد.
اصل سوم: پس از فارغالتحصيل شدن از دبيرستان و استخدام، کسي به شما رقم فوقالعاده زيادي پرداخت نخواهد کرد. به همين ترتيب قبل از آنکه بتوانيد به مقام معاون ارشد، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسيد، بايد براي مقام و مزايايش زحمت بکشيد.
اصل چهارم: اگر فکر ميکنيد، آموزگارتان سختگير است، سخت در اشتباه هستيد. پس از استخدام شدن متوجه خواهيد شد که رئيس شما خيلي سختگيرتر از آموزگارتان است، چون امنيت شغلي آموزگارتان را ندارد.
اصل پنجم: آشپزي در رستورانها با غرور و شأن شما تضاد ندارد. پدر بزرگهاي ما براي اين کار اصطلاح ديگري داشتند، از نظر آنها اين کار «يک فرصت» بود.
اصل ششم: اگر در کارتان موفق نيستيد، والدين خود را ملامت نکنيد، از ناليدن دست بکشيد و از اشتباهات خود درس بگيريد.
اصل هفتم: قبل از آنکه شما متولد بشويد، والدين شما هم جوانان پرشوري بودند و به قدري که اکنون به نظر شما ميرسد، ملالآور نبودند.
پوکی جانسون
دوشنبه چهاردهم مرداد 1387
چند وقتی بود در بخش مراقبت های ويژه يک بيمارستان معروف، بيماران يک تخت بخصوص در حدود ساعت ۱۱ صبح روزهای يکشنبه جان می سپردند. اين موضوع ربطی به نوع بيماری و شدت وضعف مرض آنان نداشت.
اين مسئله باعث شگفتی پزشکان آن بخش شده بود به طوری که بعضی آن را با مسائل ماورای طبيعی و بعضی ديگر با خرافات و ارواح و اجنه و موارد ديگر در ارتباط می دانستند.
کسی قادر به حل اين مسئله نبود که چرا بيمار آن تخت درست در ساعت ۱۱ صبح روزهای يکشنبه جان می سپرد.به همين دليل گروهی از پزشکان متخصص برای بررسی موضوع تشکيل جلسه دادند و پس از ساعت ها بحث و تبادل نظر بالاخره تصميم گرفتند تا در اولين يکشنبه ماه، چند دقيقه قبل از ساعت ۱۱ در محل مذکور برای مشاهده اين پديده عجيب و غريب حاضر شوند.
در محل و ساعت موعود، بعضی صليب کوچکی در دست گرفته و در حال دعا بودند، بعضی دوربين فيلمبرداری با خود آورده ودو دقيقه به ساعت ۱۱ مانده بود که «پوکی جانسون» نظافتچی پاره وقت روزهای يکشنبه وارد اتاق شد. دوشاخه برق دستگاه حفظ حيات را از پريز برق درآورد و دو شاخه جاروبرقی خود را به پريز زد و مشغول کار شد!![]()
نتیجه اینکه: بهتر است قبل از شرکت در هر جلسه، راجع به دستور جلسه، کمی مطالعه کنید، تا بعد از آن! ![]()
![]()
اعیاد مبارک
دوشنبه چهاردهم مرداد 1387میلاد عشق سرخ هستی ، روح پایان ناپذیر ایثار و شهادت حسیــــــــــن ابن علـــــــــــــــــــــی..و برادر با وفایش ، شعر باشکوه مردانگی عبــــــــــاس ابن علــــــــی و زینت دو سرا زین العابدین مبارک باد.

دعا یادتون نره لطفا .
چرا بعضی آدمها از ایران می روند؟
پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387«پسرك دفترچه 40 برگ زرد رنگ رو تند تند ورق زد تا بالاخره انشا ء رو پيدا كرد. يه نگاه به معلم انداخت و گقت : بخونيم آقا... ؟ معلم همون طور كه سرش پايين بود گفت بخون!»
موضوع انشاء: نظر شما در مورد فرار مغزها چيست؟
به نام خدا؛
ما اول نمي دانستيم معني فرار مغز ها چيست. يعني اول فكر مي كرديم آدم بايد دچار يك حادثه و بيماري بشود تا مغزش فرار كند.
وقتي از عمويمان پرسيدم ايشان گفتند فرار مغز ها يعني رفتن مغز ها از ايران. بعد پيش خودمان فكركرديم وقتي مغز هايمان از ايران برود يعني بي مغز هايمان مي مانند!! شايد منظور اين باشد كه حواسمان ايران نباشد، مثل پسر دائیمان كه هي حواسش پيش موبايلش است كه هميشه روي ويبره است و هي برايش پيام مي آيد،آن وقت اگر حواسمان نباشد خيلي اتفاقات بدي مي افتد.
اما وقتي از خواهر بزرگمان پرسيدم،گفت فرار مغز ها يعني رفتن آدمهاي باهوش وبا سواد از ايران، پس اين آدمها اگر باهوش هستند چرا از ايران مي روند ؟ مگر اينجا بد است؟
از شوهر عمه مان پرسيدم چرا بعضي آدمها از ايران مي روند؟ گفت: چون در مملكت خودشان هيچی نشدند مي روند خارج شايد آنجا چيزي بشوند. شوهر عمه ما دو سال است كه كار نمي كند او در خانه استراحت مي كند. او چند خانه ساخته است و بجاي آنكه او كار بكند قيمت خانه هايش
هي زياد و زياد تر مي شود و واضح و مبرهن است وقتي آدم در مملكت خود چيزي نشود در جاي ديگر يقيناً چيزي نمي شود.
از پدرمان پرسيدم چرا بعضي آدمها از ايران مي روند؟ پدرمان گفت: بعضي ها براي تحصيل از ايران
مي روند. ما گفتيم: خوب، پس وقتي درسشان تمام شد بر مي گردند؟
پدر مان گفتند: نه، معمولاً ديگر بر نمي گردند. ما پرسيديم : چرا؟ ايشان گفتند: وقتي سوادشان بيشتر شود آن وقت مي فهمند كه اصلاً چرا بايد برگردند، آنجا راحت تر زندگي مي كنند.
وقتي از پسر دائيمان پرسيدم چرا آدم ها از ايران مي روند؟ او گفت براي آنكه در خارج از ايران آزادي هست. اما نمي دانم چرا موبايلش ويبره زد و او مجبور شد برود...
ديروز وقتي با سرويس مان آقا هاشم مي رفتيم، ايشان مثل هميشه لايي مي كشيدند كه يك آقاي پليس ما را گرفت. آقا هاشم هي از آقاي پليس معذرت خواهي كرد. جان مادر و بچه هاي آقاي پليس را قسم داد، آقاي پليس هم او را بخشيد، وقتي آقا هاشم در ماشين نشست هي مي خنديد، او گفت : بخدا هيچ كجا وطن نميشه!... اگه الان ژاپن بود ... ما را .... !!!
من تا الان فهميدم كه ايران براي شوهر عمه مان كه در خانه نشسته است خيلي خوب است. براي آقا هاشم كه بد رانندگي مي كند هم خيلي خوب است. اما براي آدمهايي كه سواد شان زياد بشود و آدمهايي كه آزادي مي خواهند بد است. اما هنوز نفهميدم مغز ها چرا از ايران فرار مي كنند.
پايان.
«معلم هنوز سرش پایین بود . تموم شدن انشا رو نفهمید....پیش خودش فکر می کرد به کی رو بندازه ماموریت مالزی رو واسش جور بکنه....!!»
روزتون مبارک آقایون
سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387
سلام
بیشتر مخاطبان این وب لاگ آقایون بوده اند والبته یکی از نویسندگان این وب هم همینطور. این باعث افتخارهست برای من .![]()
میلاد با سعادت امام علی (ع) و روز پدر و البته مرد رو به همگی تبریک میگم و امیدوارم در آینده ای نه چندان دور پدری مهربان و وظیفه شناس شوید و باعث افتخار برای فرزندان .
همیشه خوب و خوش باشین .

بي ربط و با ربط، حرف مشتري گوهر است
جمعه بیست و یکم تیر 1387
مشتريان ما به زبانهاي مختلفي سخن مي گويند. ايشان از ادبيات متفاوتي براي كلام گفتن بهره مي گيرند. اگر حرف مشتري را خوب گوش كنيم ، مي توانيم با توجه به لحن گفتار ايشان درك فراتري از آنچه مي خواهند به گوش ما برسانند، داشته باشيم.
آيا همه حرفهاي مشتريان ما بايد منطقي ، اصولي و مرتبط با موضوع باشد؟ اگر مشتري چيزي مي گويد كه به نظر مسخره و بي ربط است ، يا شكايتي عجيب را طرح مي كند، چگونه برخوردي شايسته اوست؟ يك اتفاق نادر براي يك مشتري و پيام بظاهر احمقانه او مي تواند روشنگر مسير بهترين و زبده ترين مهندسان جنرال موتورز باشد. مثال ساده اي كه نقل شد، تاكيد بر اين موضوع دارد كه مشتري بهترين راهنما و كمك ما در بهتر شدن محصول و خدمات شرکت ماست. اگر در پي نوآوري هستيم ، بايد به طور جدي سازوكار «خوب گوش دادن» و «شنيدن» صداي مشتري را طراحي كنيم. شما مشتريان خود را مي شناسيد؟ صدايشان به گوشتان مي رسد؟
حساسيت خودرو به بستني وانيلي
بخش پونتياك شركت خودروسازي جنرال موتورز شكايتي را از يك مشتري با اين مضمون دريافت كرد: اين دومين باري است كه برايتان مي نويسم و براي اين كه بار قبل پاسخي نداده ايد، گلايه اي ندارم ؛ چراكه موضوع از نظر من نيز احمقانه است! به هر حال ، موضوع اين است كه طبق يك رسم قديمي ، خانواده ما عادت دارد هر شب پس از شام به عنوان دسر بستني بخورد. سالهاست كه ما پس از شام راي گيري مي كنيم و براساس اكثريت آرا، نوع بستني انتخاب و خريداري مي شود. اين را هم بايد بگويم كه من به تازگي يك خودروي شورولت پونتياك خريده ام و با خريد اين خودرو، رفت و آمدم به فروشگاه براي تهيه بستني دچار مشكل شده است. لطفا دقت بفرماييد! هر دفعه كه براي خريد بستني وانيلي به مغازه مي روم و به خودرو بازمي گردم ، ماشين روشن نمي شود؛ اما هر بستني ديگري كه بخرم ، چنين مشكلي نخواهم داشت. خواهش مي كنم درك كنيد كه اين مساله براي من بسيار جدي و دردسرآفرين است و من هرگز قصد شوخي با شما را ندارم. مي خواهم بپرسم چطور مي شود پونتياك من وقتي بستني وانيلي مي خرم ، روشن نمي شود؛ اما با هر بستني ديگري راحت استارت مي خورد؟
مدير شركت به نامه دريافتي از اين مشتري عجيب ، با شك و ترديد برخورد كرد؛ اما از روي وظيفه و تعهد، يك مهندس را مامور بررسي مساله كرد. مهندس خبره شركت ، شب هنگام پس از شام با مشتري قرار گذاشت. آن دو به اتفاق به بستني فروشي رفتند. آن شب نوبت بستني وانيلي بود. پس از خريد بستني ، همان طور كه در نامه شرح داده شد، ماشين روشن نشد!مهندس جوان و جوياي راه حل ، 3 شب پياپي ديگر نيز با صاحب خودرو وعده كرد. يك شب نوبت بستني شكلاتي بود، ماشين روشن شد. شب بعد بستني توت فرنگي و خودرو براحتي استارت خورد. شب سوم دوباره نوبت بستني وانيلي شد و باز ماشين روشن نشد! نماينده شركت به جاي اين كه به فكر يافتن دليل حساسيت داشتن خودرو به بستني وانيلي باشد، تلاش كرد با موضوع منطقي و متفكرانه برخورد كند. او مشاهداتي را از لحظه ترك منزل مشتري تا خريدن بستني و بازگشت به ماشين و استارت زدن براي انواع بستني ثبت كرد. اين مشاهده و ثبت اتفاق ها و مدت زمان آنها، نكته جالبي را به او نشان داد: بستني وانيلي پرطرفدار و پرفروش است و نزديك در مغازه در قفسه ها چيده مي شود؛ اما ديگر بستني ها داخل مغازه و دورتر از در قرار مي گيرند. پس مدت زمان خروج از خودرو تا خريد بستني و برگشتن و استارت زدن براي بستني وانيلي كمتر از ديگر بستني هاست.
اين مدت زمان مهندس را به تحليل علمي موضوع راهنمايي كرد و او دريافت پديده اي به نام قفل بخار( Vapor Lock ) باعث بروز اين مشكل مي شود. روشن شدن خيلي زود خودرو پس از خاموش شدن ، به دليل تراكم بخار در موتور و پيستون ها مساله اصلي شركت پونتياك و مشتري بود.
اینجوریاست
شنبه پانزدهم تیر 1387یه ترم دیگه هم تموم شد خوب یا بد قضاوتش با شما .
بیشتر روی صحبتم با دانشجوهای رشته مدیریت ( بازرگانی - صنعتی ) دانشگاه آزاد شیراز هست . اگه دوست دارین ارزیابی در مورد اساتید و مدیر گروه داشته باشین .
ارزیابی یکی از عناصر مهم در مدیریت هست . هر چه می خواهد دل تنگت بگو.
هیچ مسولیتی در قبال نظرات وجود ندارد .این یک بحث آزاد هست .
سال نو ‘ انسان نو
یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386
سلامی به زیبایی گلهای بهاری و به پاکی دل های تمام دوستان:
دوباره سالی نو و ای کاش انسانی با خصایص نو . عید برای ماخانه تکانی و تمیزی را تداعی می کند و یادآور زیبایی و پاکی است به ما تحول و گذشت زمان را گوش زد میکند که یک سال گذشت . ۳۶۵ روز کسب تجربه کردیم تا دیگر از اشتباهات جلوگیری کنیم و برای ۳۶۵ روز آینده برنامه ریزی داشته باشیم . برنامه ریزی همان اصل اول مدیریت .
مدیران موفق آینده ۳۶۵ روز مسئولیت پس پیشاپیش خسته نباشید و به امید موفقیت .
سال نو سال زیبای شما مبارک .
اطلاعیه
جمعه بیست و چهارم اسفند 1386
با سلام و احترام خواهشمند است در صورت امكان خبر زير در خصوص برگزاري ششمين كنفرانس بين المللي مديريت را به اخبار سايت يا وبلاگ خود اضافه فرماييد. باتشكر، دبيرخانه كنفرانس.
"ششمين كنفرانس بين المللي مديريت" درتاريخ 30 آذر لغايت 2دی ماه 1387 توسط دانشكده مديريت و اقتصاد دانشگاه صنعتي شريف و گروه پژوهشي صنعتي آريانا و با همكاري انجمن علوم مديريت ايران برگزار خواهد شد.حميد اسلاميان، دبير اجرايي كنفرانس ضمن اعلام اين خبر افزود: زمانبندي ارائه مقالات و تجارب مديريتي از تاريخ 17 فروردین لغایت 15 تیر ماه 1387 خواهد بود. وي همچنين از برنامه ريزي براي حضور اساتيد صاحب نظر بين المللي از موسسات معتبري نظير IMD سوئيس خبر داد.
جهت کسب اطلاعات بیشتر:
پایگاه اینترنتی www.irimc.com
تلفنهای دبیرخانه کنفرانس: 4- 88342900
انواع مدیران
شنبه بیست و هفتم بهمن 1386|
مديران بر چند گونهاند: 1 - برخي مديران مانند خوشبختي اند؛ هر چه به آنها نزديكتر شويم، بهتر است. 2 - برخي مديران مانند آتش هستند؛ بايد فاصله مناسب را با آنها حفظ كنيم تا نه بسوزيم و نه يخ بزنيم. 3- برخي مديران مانند بدبختي اند؛ هر چه از آنها دورتر شويم، بهتر است. | |
|
يك گونه چهارم نيز وجود دارد: 4- برخي مديران رنگارنگ اند؛ يك زمان مانند خوشبختي اند؛ زمان ديگر مانند آتش هستند؛ وقت ديگر نيز مانند بدبختي اند |
چاپلوسی؟؟؟یا ......
شنبه بیست و هفتم بهمن 1386رئيس يكي ازبخشهاي اداره كل ، طبق معمول ، يكروز صبح همكاران و كاركنان تحت مسئوليتش را جمع كرد و براي آنها لطيفه اي تعريف كرد و طبق معمول ، همه همكاران از خنده ريسه رفتند . اما يكي از كارمندان به لطيفه رئيس نخنديد . رئيس با تعجب و ناراحتي پرسيد ؟ مگر لطيفه ام خنده نداشت ؟ كارمند پاسخ داد : موضوع اين نيست قربان . نامه انتقالي من امروز مي آيد و از فردا ديگر كارمند قسمت شما نخواهم بود .

سازمان هاي جهنمي و بهشتي
یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386فردي از پروردگار در خواست كرد تا به او بهشت و جهنم را نشان دهد. خداوند دعاي او را مستجاب كرد. در عالم شهود او وارد اتاقي شد كه جمعي از مردم در اطراف ديگ بزرگ غذا نشسته بودند. همه گرسنه، نااميد و در عذاب بودند. هر كدام قاشقي داشت كه به ديگ مي رسيد، ولي دسته قاشقها بلندتر از بازوي آنها بود به طوري كه نمي توانستند قاشق را به دهانشان برسانند. عذاب آنها وحشتناك بود!
آنگاه ندا آمد: اكنون بهشت را نظاره كن. او به اتاق ديگري كه درست مانند اولي بود وارد شد. ديگ غذا، جمعي از مردم، همان قاشقهاي دسته بلند و ...ولي در آنجا همه شاد و سير بودند. آن مرد گفت: نمي فهمم!!! چرا مردم اينجا شادند. در حالي كه در اتاق ديگر بدبختند با آنكه همه چيزشان يكسان است؟ ندا آمد كه در اينجا آنها ياد گرفته اند كه يكديگر را تغذيه كنند. هر كسي با قاشقش غذا در دهان ديگري مي گذارد چون ايمان دارد كه كسي هست كه در دهانش غذايي بگذارد.
حکایت
پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386از مدير موفقي پرسيدند: "راز موفقيت شما چه بود؟" گفت: «دو كلمه» است.
- آن چيست؟
- «تصميمهاي درست»
- و شما چگونه تصميم هاي درست گرفتيد؟
- پاسخ «يك كلمه» است!
- آن چيست؟
- «تجربه»
- و شما چگونه تجربه اندوزي كرديد؟
- پاسخ «دو كلمه» است!
- آن چيست؟
- «تصميم هاي اشتباه»
جملات برگزیده
چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386-قطعه سنگی که برای ضعیفان مانع است برای با اراده ها به منزله پله ای بیش نیست . " گوته "
-اندیشه کردن که چه بگویم بهتر از پشیمانی که چرا گفتم است ."سعدی"
-انسان دانا به جای این که منتظر فرصت باشد خود فرصت ها را به وجود می آورد "فرانسیس بیکن"
-تنها زمانی خود را موفق کامیاب و شادمان خواهی یافت که بر اساس معیارهای خود زندگی کنی ."کنت بلانکارد"
-لازمه تلاس و فعالیت انگیزه است ."کنت بلانکارد"
-صداقت نخستین بخش کتاب عشق است ."توماس جفرسون"
-هر چه محبت داری نثار دوستت کن اما هر چه اطمینان داری به پای او مریز . "حضرت علی (ع)"
5 درس از تینا براون
جمعه بیست و سوم شهریور 1386· پنج درس از تینا براون( مدیر و سردبیر مجله (Talk درباره بازاریابی 
۱. به ذوق خود اعتماد کنید . من به همه گوش می دهم ... اما معمولاً به خود بر می گردم ، و می کوشم با فکر اولم ارتباط برقرار کنم .
2. هویت دیداری نیرومند داشته باشید ... کنار هم گذاشتن خرده ریز این و آن ، دردی دوا نمی کند.
3. مهمانی بدهید . در آغاز نشر یک مجله جدید ، هرچه کار بشود کم است . دنیا رگ است . باید با آدم های زیادی ارتباط برقرار کنید .
4. در هزینه کردن و در بسته بندی کالا متفاوت باشید . ظرفیت های جدید پیدا کنید . اگر سرمایه ندارید باید مایه داشته باشید .
5. از ظرفیت های موجود خود به شیوه متفاوت بهره گیرید . مثلاً از نویسنده ها ... راهش این است که ببینید چه چیزی آن ها را سر ذوق می آورد ... چنان برخورد کنید که حس کنند می توانند درباره مطلب بنویسند که تا حالا نمی توانسته اند.
اخبار
جمعه بیست و سوم شهریور 1386خط مشي كيفيت
انجمن مديريت ايران تعهد و پايبندي مديران و كاركنان خود را به خط مشي كيفيت با توجه به محورهاي تدوين شده زير اعلام مي دارد :
تضمين كيفيت برنامه هاي آموزشي با استفاده از استادان متخصص و كارا و بهره گيري از امكانات و تجهيزات فني و تخصصي .
ايجاد ارتباط سازنده و اثر بخش ميان استادان ، فراگيران و برنامه هاي آموزشي تخصصي .
ارائه خدمات به موقع و مستمر به متقاضيان آموزشي به منظور جلب رضايت آنان .
ارتقاي دانش و بينش مديران بخش دولتي و خصوصي از طريق تعاملات گروهي و چاپ و انتشار مقالات معتبر علمي
دومین کنفرانس مدیریت استراتژیک 22و 23 آبان ماه 1386
مشروح خبر:
دومین کنفرانس مدیریت استراتژیک 22و 23 آبان ماه 1386 برگزار میشود. علاقمندان بشرکت در این کنفرانس میتوانند با دبیرخانه کنفرانس به شماره 88984141 الی 2 تماس بگیرند. اعضا انجمن مدیریت میتوانند مقالات خود رااز طریق انجمن به دبیرخانه ارسال ویا با دریافت تخفیف ویژه در کنفرانس شرکت نمایند. ۸۸۹۸۴۱۴۱-۰۲۱
آدرس سایت کنفرانس :www.sterategyacademy.ir
قدرت انتقـاد سـازنده
سه شنبه سیزدهم شهریور 1386انتقاد؛ پیچیده، مهم و ضروری است. باید به یاد داشت که هیچ شغلی، از انتقاد معاف نیست. انتقاد در کار، وجه مشترک همهی ما است که نتایج مطلوب تر را همراه دارد.
انتقاد وسیلهای است برای انگیزش، آموختن، توسعه، آموزش و ایجاد روابطی قوی، تبادل اطلاعات، تاثیر گذاشتن و برانگیختن. برای بهرهمندی از نتایج سحرانگیز "انتقاد"، شیوهی عملی آن را در قالب بیست توصیه تنظیم و جهت استفاده تقدیم میدارد.
اول: استقبال از انتقاد: هر شغلی، انتقاد به همراه دارد . فرقی نمیکند که شما رییس جمهور، معلم، بانکدار و یا مامور دولتی باشید. کار شما به هر حال انتقاداتی در پی داشته و شما باید با روحیهای مثبت از انتقاد استقبال کرده و از آن در جهت بهبود کار خود استفاده کنید. انتقاد تنها کلمه ای است که مفهوم ارزیابی را نیز در بردارد. بنابراین انتقاد یعنی انتقال نتایج ارزیابی. تمرین برای انتقادپذیری: در قدم اول یک عبارت مثبت دربارهی انتقاد را روی کارت بنویسید و آن را در جایی قرار دهید که در دید شما باشد. هر بار که شما و دیگران آن را ببینند باعث میشود دیدگاه مثبت شما دربارهی انتـقاد تقویت شود؛ جملاتی از قبیل انتـقاد اطلاعاتی است که باعث رشد من میشود، انتـقاد مهارتها و دانش مورد نیاز را به من آموزش میدهد. قدم دوم کمی مشکل، اما بسیار با ارزش تر است. شما باید از دیگران بخواهیداز شما انتقاد کنند.صادقانه از آنان بپرسید؛ به نظر آنان شما چگونه میتوانید کارهایتان را بهتر انجام دهید.
دوم: به طور استراتژیک انتقاد کنید: قبل از اینکه انتقاد کنید، این سوالات را ا ز خود بپرسید: دقیقاً چه چیز را میخواهم بیان کنم؟ چه چیز را می خواهم تغییر دهم؟ انگیزه ومحرک من برای بیان این انتقاد چیست؟ چه راه حلها و اهداف خاصی را میتوانم ارایه کنم؟ در مورد موقعیتهای غیر قابل پیش بینی که نیاز به عکس العملهای فوری دارد، چه باید کرد؟ قبل از انتقاد کردن از زیر دست یا همکار، این سوال استراتژیک را ازخود بپرسید: «چگونه این اطلاعات را مطرح کنم که او پذیرای آنها باشد؟»
سوم: بهبود گرا باشید: دو روش برای انتقاد بهبود گرا: اول، شما نوک پیکان انتقاد را متوجه آینده کنید. به جای اینکه به کارآموز خود بگوید: « در ارایه داده ها عملکرد ضعیفی داشتی»، بگویید: «دفعهی بعد برای نمایش اطلاعات از اورهد استفاده کن». روش دوم: پیامی دهید که باعث تقویت اعتماد به نفس او شود؛ «اطمینان دارم که موفق میشوی». با این ذهنیت، کارآموز به جای این که از عملکرد گذشتهی خود دفاع کند، با تمام انرژی برای بهبود عملکرد آتی خویش تلاش میکند و ماهیت انتقاد به جای سرکوب گرا، بهبود گرا میشود.
چهارم: حفظ خودباوری: چگونه میتوانید هنگام انتقاد از فردی، مراقب احساس خود باوری او نیز باشید؟ اولاً، "از کلمات و انتقادات سرزنش آمیز استفاده نکنید، که بدون شک تحقیرآمیز تلقی خواهد شد و شانس کمی برای درک مثبت آن باقی میماند. ثانیاً، با حفظ خود باوری فرد، میتوانید از شخصیت او دفاع کنید. بجای استفاده از عبارت های؛ درست/غلط/ امکان ندارد، عباراتی مانند، "شاید شما از این مطلب اطلاع نداشتید،" (حتی اگر فکر میکنید که اطلاع داشته است)، استفاده کنید. تصور او از شما به عنوان مرجعی قابل اطمینان که نظریاتش شایسته توجه و دقت است، تغییر پیدا می کند. متعاقباً او از انتقادات بعدی با آغوشی باز استقبال میکند.
پنجم : کلمات صحیح انتخاب کنید: در درجهی اول اطمینان حاصل کنید آنچه را که میگویید، همان چیزی است که در ذهن دارید. در بسیاری از مواقع، تغییر جزیی کلمات، باعث تفاوتهای بزرگی میشود. اگر هنگام انتقاد بگویید؛ "کار شما زیر استانداردهای ماست"، به طور قطع باعث بیدار شدن حس دفاعی او میشود. در حالی که اگر بگویید؛ "کار شما فقط کمی با استانداردهای ما تفاوت دارد"، این حالت را به وجود نمیآورد. به جای «هرگز یا همیشه»، پیشنهاد می شود؛ « گاهی اوقات» استفاده شود. کلمهی دیگری که نتایج مخرب در پی دارد، عبارت « باید» میباشد. کلمهی « میتوانی» را آزمایش کنید.
ششم: انتقادات خود را نقد کنید: فقط به دلیل این که چون انتقاد، اطلاعات با ارزش را دراختیار شمار قرار میدهد و با استفاده از آنها میتوانید خود و کار خویش را بهبود بخشید، نمیتوانید هر انتقادی که به شما وارد میشود را به کار ببندید. از سوی دیگر، فقط چون یک انتقاد خاص، احساسات شما را خدشهدار ساخته است، دلیل نمیشود که شما فوراً هر انتقادی را نادیده بگیرید. به هر حال اگر دربارهی انتقاد درست فکر کنید، انتقاد میتواند برای شمار بسیار مفید واقع شود.
بنابراین برای دستیابی به یک نقد سازنده دربارهی انتقاد، شایسته است ویژهگیهای زیر را در نظر داشت:
1- باید به خاطر داشته باشید که اهمیت انتقاد همواره ثابت نیست، بلکه با توجه به نیاز شما و نیاز دیگران و محیطی که انتقاد در آن ارایه شده است، تغییر میکند.
2- به یاد داشته باشید که علاقهی شما نسبت به یک فرد، نشانهی صلاحیت او برای انتقاد از کار شما و همچنین احساسات منفی شما نسبت به یک مشتری یا همکار، دلیل مناسبی برای نادیده گرفتن گفتههای آنان تلقی نمیشود.
3- پاسخ دادن به جملاتی که متأثر از جوّ احساسی است، فقط وضعیت را وخیمتر میکنند.
هفتم: مخاطب خود را در فرآیند انتقاد شرکت دهید: شرکت دادن مخاطب در فرآیند انتقاد و ارتباط متقابل و با روشی مثبت ، یک هم افزایی synergy به دنبال دارد. مثلاً ممکن است شما به جای صدور دستوراتی مبنی بر انجام یا عدم انجام کار، با دستیار خود در حل موقعیت مورد انتقاد، همکاری کنید . با استفاده از تکنیک پیشبینی و بکار بردن جملاتی نظیر « این نظر من است . البته می دانم که ممکن است نظر شما متفاوت باشد، خوب مسئلهای نیست، و شاید هم موافق باشید»، اورا در انجام تغییرات کمک کنید.
هشتم: بدون(هیچ و اما)، شایستگیها را متذکر شوید: انتقاد یعنی ارزش یابی شایستگیها و عدم شایستگیها. با بکار بردن کلمهی « اما» در ابتدای سخن، تاثیر عبارت مثبت را از بین خواهید برد. در حالی که کلمهی «اما» تاثیر منفی بر پیام قبل از خود میگذارد، حرف «و» تاثیر مثبت به دنبال خواهد داشت. مخاطب شما به جای اینکه فکر کند؛ «من شکست خورده ام» به خود میگوید «نکات مثبت فراوانی در کار من وجود دارد و اگر برخی چیزها را هم درست کنم، عملکرد من بهتر خواهد شد». گرچه استفاده از حرف « و» به جای« اما» تغییر کوچکی به نظر میرسد ولی تاثیرات آن در درازمدت، پر قدرت است.
نهم: به آنها بگویید که چه چیز میخواهید: با ارایهی یک انتقاد روشن، میتوانید مخاطب خود را در اصلاح رفتار و نحوهی عملکرد کمک کنید. این توصیه میتواند برای مخاطب یک پیام مشخص و روشنی داشته باشد: "اگر لغو جلساتت را به دقایقی قبل از شروع جلسه موکول نکنی و سهم خود را در کار به موقع انجام دهی و در مورد تلاش دیگران مثبتتر قضاوت کنی، میتوانی روابط خود را با همکارانت بهبود بخشی".
دهم: وقتشناس باشید: چه زمانی برای انتقاد مناسب ترین است؟ آیا بهتر است در خلوت انتقاد کنیم یا در جمع؟ چقدر باید منتظر بمانید تا زمان انتقاد فرا رسد؟ هیچ گاه با عصبانیت از کسی انتقاد نکنید. زیرا ممکن است انتقاد شما تحت تاثیر احساسات قرار گیرد.، وقتی احساس شود پشت انتقاد مطرح شده محرکهای احساسی و عصبانیت شدید وجود دارد، از درجهی اعتبار ساقط شده وتاثیر خود را از دست می دهد. هیچ گاه افرادی را که عصبانی هستند مورد انتقاد قرار ندهید.عصبانیت باعث تغییرات فیزیولوژیکی در مغز شده و در نتیجه از عقیدهی خود سرسختانه دفاع میکند. از خود بپرسید، آیا این مناسبترین زمان برای انتقاد است؟ آیا ضروری است که آلان انتقاد کنم؟ آیا او شرایط روحی مناسبی دارد؟ پاسخ این پرسشها به شما کمک میکند تا وقت شناس شوید.
یازدهم: از سوالات سقراطی استفاده کنید: برای تشویق مخاطب به منظور یافتن جواب از روش پرسیدن سوال استفاده میشود. هنگامی که افراد راهحلها را خودشان پیدا میکنند، اعتماد به نفس آنها تقویت شده و احساس شایستگی و قدرت میکنند. حُسن دیگر آن این است که چون مخاطب، راه حل خود را اجرا میکند، احتمال اینکه اقدامات مورد نیاز بعدی را نیز دنبال کند افزایش می یابد.
دوازهم: وقتی کلمات کار ساز نیستند: وقتی رفتار مورد انتقاد حتی با وجود انتقادات دایم تکرار میشود. به جای آنکه چیزی بگویید، کاری انجام دهید:
1- مشخص کردن انتقاداتی که به طور دایم بیان کردهاید.
2- رفتاری را در پیش بگیرید که مخاطب را مجبور به تغییر کند.
3- در اقدامات خود، استمرار داشته باشید.
4- اگر مشکل همچنان حل نشده باقی ماند، رفتار دیگری را به کار گیرید.
سیزدهم: از انتقادات خود بهره ببرید: از انتقادات شتابزده دوری کنید. از تجربیات گذشته به عنوان پایه و معیار استفاده کنید. اگر توقع دارید که فروشندگان شما میزان فروش رادر سال آینده 30 درصد افزایش دهند، ولی تجربیات قبل نشان میدهد که بهترین میزان افزایش فروش 20 درصد بوده است، بنابر این شما انتقاد خود را بر اساس یک توقع غیر معقول بنا کردهاید .
چهاردهم: تصدیق کنید که انتقاد، امری ذهنی است: اگر شخصی در جواب انتقاد شما گفت «این عقیدهی شما است»، لطفا به نظر او احترام بگذارید. حتی اگر بر یک واقعیت عینی استوار باشد، این ارزیابی ذهنی شماست که مسئول قضاوت دربارهی اهمیت یک روش یا رفتار خاص است. بطور مثال، «کار تو باید بهتر انجام شود» یا «تو به آن خوبی که باید باشی نیستی» و... تمام این انتقادات به عنوان واقعیت مطرح شده است؛ در حالی که آنها صرفاً قضاوت شما هستند. ممکن است دیگران دربارهی همان موضوعات، قضاوتهای دیگری داشته باشند.
پانزدهم: در انتقادات خود انگیزهای قراردهید: اگر در مخاطبان شما پس از انتقاد، تمایل به بهبود در کار دیده شود و ادامه یابد، احتمالاً انگیزهی کاملاً مناسبی در بطن انتقاد شما وجود داشته است که مخاطب به جای احساس اجبار، احساس تمایل نشان میدهد.
شانزدهم: از دنیای مخاطبان خود استفاده کنید: استعاره به شما اجازه میدهد از مسیری وارد دنیای مخاطب شوید که برای او معنی دار باشد. اگر مخاطب شما به ورزش علاقه دارد، از یک استعاره ورزشی استفاده کنید.
هفدهم: پیگیر باشید، پیگیر باشید،پیگیر باشید: مهمترین فایدهی پیگیری این است که مخاطب میفهمد که شما واقعا قصد دارید به او کمک کنید. او اطمینان مییابد هر انتقادی تلاش دو طرفه برای بهبود بوده و چشم انتظار انتقادات بعدی شما خواهد بود. به محض آنکه متوجه پیشرفتی شدید، مستقیماً با فرد صحبت کنید. قدردانی شما مانند یک محرک مثبت عمل کرده و مخاطب را قادر میسازد که بهتر از قبل عمل کند.
هجدهم: معیارهای خود را برای انتقاد بشناسید: انتقاد بیانگر منطق شما در ارزیابی است. مواردی که از نظر شما اهمیت داشته، معیارها و استانداردهای شما را مشخص میکنند . گاهی اوقات بهتر است معیارهای خود را نشان دهید. مثلاً ویراستاری که مجبور بود برای اینکه هر بار با نویسندهای جدید کار کند، یک نسخه از کتابی را که از دیدگاه خویش، بیانگر شیوهی درست نگارش یک کتاب مدیریت بود، برای او ارسال و معیار خود را به مخاطبش نشان داده، و نویسنده را از روش، سبک و سیاق خود آگاه ساخت.
نوزدهم: به خودتان گوش دهید: آنچه که به خود میگویید نظارت کرده و ببیند آیا کمککننده هستند یا آسیب زننده. هر روز به مدت پنج دقیقه با آرامش نشسته و به گفتگوی درونی که در آن لحظه در ذهن شما جاری است گوش فرا دهید. این تمرین را به مدت یک هفته ادامه دهید در موقعیتهای بسیاری؛ هنگام ورزش و جلسات اداری، به افکار درونی و شنیدن گفتگوی درونی خود تمرکز کنید. اگر شــنیدید که به خود می گویــیـد؛ « او میخواهد مرا سرزنش کند»، با این جمله، اثر آن را خنثی کنید؛ "واقعاً از کجا میدانم؟ شاید او فقط میخواهد به من بگوید چگونه کارم را بهتر انجام دهم». یک روش خوب برای تمرین:1- مسایل را برای خودت تشریح کن 2- به آنچه که میگوید گوش کن 3- میتوانم از این وضعیت چیزهایی یاد بگیریم. 4- یک نفس عمیق بکش و به عقب تکیه بزن.
بیستم: خونسرد، آرام و متمرکز باشید: اگر برانگیختگی شما کنترل شده نباشد، چالاکی ذهنی خود را از دست میدهید. اگر مخاطب باشید نسبت به انتقاد قفل، و اگر منتقد باشید، نسبت به دیدگاههای خود، سر سخت شده و فکر میکنید حق با شماست. اولین راه: اگر انتقاد کننده هستید، عصبانی تر و مضطربتر از آن هستنید که انتقاد کنید. نفس عمیق بکشید تا خونسردی خود را حفظ کنید. دومین روش، تمرینات آرام بخش است. یک تمرین آرام بخش انتخاب کنید و آن را به مدت ده روز تمرین کنید.
نوشته: پروفسور هندری وایزنینگر
ترجمه: دکتر سید مهدی الوانی، محمدرضا ربیعی مندجین
تلخیص: سیروس مرادی
نحوه انتخاب واحد کارشناسی مدیریت بازرگانی
پنجشنبه هشتم شهریور 1386|
نحوه انتخاب واحد کارشناساحدکارشناسیمدیریرگانی ترم اول | |||
| نام درس | تعداد واحد | پیش نیاز | نوع درس |
| ریاضی پیش | 2 | - | پیش |
| فارسی پیش | 2 | - | پیش |
| زبان پیش | 2 | - | پیش |
| مبانی مدیریت اسلامی | 3 | - | پایه |
| اصول حسابداری1 | 2 | - | پایه |
| انسان در اسلام | 3 | - | عمومی |
| تربیت بدنی1 | 2 | - | عمومی |
| حقوق اساسی | 1 | - | پایه |
| جمع کل | 17 | ||
| ترم دوم | |||
| نام درس | تعداد واحد | پیش نیاز | نوع درس |
| اصول حسابداری2 | 3 | اصول حسابداری1 | پایه |
| ریاضی 1 | 3 | ریاضی پیش | پایه |
| آمار 1 | 3 | ریاضی پیش | پایه |
| اقتصاد خرد | 3 | ریاضی پیش | پایه |
| فارسی عمومی | 3 | فارسی پیش | عمومی |
| آیین زندگی | 2 | - | عمومی |
| تربیت بدنی2 | 1 | تربیت بدنی1 | عمومی |
| جمع کل | 18 | ||
| ترم سوم | |||
| نام درس | تعداد واحد | پیش نیاز | نوع درس |
| ریاضی2 | 3 | ریاضی 1 | پایه |
| آمار2 | 3 | آمار1 | پایه |
| اقتصاد کلان | 3 | اقتصاد خرد | پایه |
| زبان عمومی | 3 | زبان پیش | عمومی |
| روانشناسی کار | 3 | - | پایه |
| مبانی سازمان و مدیریت | 3 | مبانی مدیریت اسلامی | اصلی |
| تاریخ فرهنگ اسلامی | 2 | - | عمومی |
| جمع کل | 20 | ||
| ترم چهارم | |||
| نام درس | تعداد واحد | پیش نیاز | نوع درس |
| تحقیق عملیات1 | 3 | ریاصی 1و2 | اصلی |
| حسابداری صنعتی1 | 3 | اصول حسابداری2 | اصلی |
| مدیریت رفتار سازمانی | 3 | مبانی سازمان مدیریت | اصلی |
| زبان تخصصی 1و2 | 2 | زبان عمومی | اختصاصی |
| حقوق سیاسی واجتماعی | 2 | - | عمومی |
| مبانی و کاربرد کامپیوتر | 3 | - | پایه |
| روش تحقیق در مدیریت | 3 | آمار 1 | پایه |
| جمع کل | 19 | ||
| ترم پنجم | |||
| نام درس | تعداد واحد | پیش نیاز | نوع درس |
| تحقیق عملیات2 | 3 | تحقیق عملیات1 | اصلی |
| مدیریت مالی 1 | 3 | اصول حسابداری2 | اصلی |
| اقتصاد کلان | |||
| مدیریت منابع انسانی | 3 | مدیریت رفتار سازمانی | اختصاصی |
| زبان تخصصی3و4 | 2 | زبان تخصصی 1و2 | اختصاصی |
| حسابرسی | 3 | اصول حسابداری2 | اختصاصی |
| پول و ارز و بانکداری | 3 | اقتصاد کلان | اصلی |
| تنظیم خانواده | 2 | - | عمومی |
| جمع کل | 19 | ||
| ترم ششم | |||
| نام درس | تعداد واحد | پیش نیاز | نوع درس |
| توسعه اقتصادی | 3 | اقتصاد کلان | پایه |
| ریاضی 1 | |||
| مدیریت مالی 2 | 3 | مدیریت مالی1 | اختصاصی |
| مدیریت تولید | 3 | تحقیق در عملیت 1 | اصلی |
| تجزیه تجلیل و طراحی سیستم | 3 | مبانی سازمان مدیریت | اصلی |
| مدیریت استراتژیک | 3 | - | اختصاصی |
| تفسیر موضوعی قرآن | 2 | - | عمومی |
| سازمانهای پولی ومالی | 3 | - | اختصاصی |
| جمع کل | 20 | ||
| ترم هفتم | |||
| نام درس | تعداد واحد | پیش نیاز | نوع درس |
| بازار یابی و مدیریت بازار | 3 | مبانی سازمان مدیریت | اصلی |
| اقتصاد کلان | |||
| حقوق بازرگانی | 3 | مدیریت بازار | اختصاصی |
| بازرگانی بین الملل | 3 | اقتصاد کلان | اختصاصی |
| سیستم های اطلاعاتی | 3 | تجزیه تحلیل و طراحی سیسنم | اختصاصی |
| قانون سیاسی اجتماعی | 2 | - | عمومی |
| آموزش قرآن | 1 | - | عمومی |
| جمع کل | 15 | ||
| ترم هشتم | |||
| نام درس | تعداد واحد | پیش نیاز | نوع درس |
| وصایای امام | 1 | - | عمومی |
| حقوق بازرگانی بین الملل | 3 | مدیریت بازار | اختیاری |
| حقو بازرگانی | |||
| بازاریابی بین الملل | 3 | بازرگانی بین الملل | اختصاصی |
| سیاستهای پولی و مالی | 3 | سازمانهای پولی و مالی | اختصاصی |
| سیستم های خرید و انبار داری | 3 | مدیریت تولید یا همزمان | اختصاصی |
| بهره وری و تجزیه وتجلیل آن | 3 | آمار2- تحقیق عملیات 1 | اختیاری |
| جمع کل | 16 | ||
| دروس پیش : 6 واحد | |||
| دروس عمومی: 23 واحد | |||
| دروس پایه: 41 واحد | |||
| دروس اصلی:30 واحد | |||
| دروس اختصاصی:36 | |||
| دروس اختیاری:6 واحد | |||
|
جمعاً: 136واحد + 6 واحد پیش
( برگرفته از سايت مدير ۲۰ ) امیدوارم این مطلب برای دانشجویان مدیریت بازرگانی که در نزدیکی زمان انتخاب واحد هستند مفید باشد . |
تولد نور
سه شنبه ششم شهریور 1386
سلام بر تو ای زیباترین ترانه هستی که بر زبان آوردن نام
تو، آرامش به من می بخشد. سلام بر تو و درود بر خاندان
پاکت که برای انسان، دل ها می سوزاندید و برای رهایی
او، بسیار می کوشیدید مرا دریاب که بیش از هر زمان
دیگر به تو و اندیشه نابی که خاندانت در جهان منتشر
کرده اند، نیازمندم
بر شما مبارک باشد این جشن بزرگ و زیبا . التماس دعا .![]()
![]()

امام حسین (ع)
پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386سلام
من به سهم خودم میلاد امام بزرگوار و فدارکار سرور شهیدان و مردان بزرگ امام حسین (ع) را به تمام پیروان و دوستداران این عزیز تبریک می گم و امیدوارم در پناه این بزرگوار به تمام آرزوهای قلبی تون برسید . من رو از دعای خیرتون بی نصیب نکنید .
ممنون .![]()
میلاد مبارک

عید مبعث
شنبه بیستم مرداد 1386گوئی که ز صخره ها صدا می آید آوای خوش خدا خدا می آید
ای خسته دلان منتظر گوش کنید :
آوای محمد از حرا می آید .
عید مبعث مبارک .





